ابو القاسم راز شيرازى

431

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

حضرت مشغول به آبيارى بودند ، عرض كرد : بسيار گرسنه‌ام ، فرمودند : من غذائى دارم امّا تو نمىتوانى خورد ، عرض كرد : چون بسيار گرسنه‌ام هرچه باشد خوب است ، هميان نان را به او نشان دادند ، رفت ، باز كرد هر قدر خواست بخورد نتوانست به علّت سبوس آن و خشكى آن ، آن حضرت فرمودند : برو در « مدينه » بمضيف « 22 » حسن ( ع ) ابن على ( ع ) ، بعد از ورود به « مدينه » و دخول در منزل حضرت امام حسن ( ع ) از آن طعام‌هاى چرب و شيرين مىخورد و قدرى در آستين مىكرد ، حضرت فرمودند : يا اخى عرب چرا در آستين طعام مىكنى ؟ عرض كرد : مرد آبيارى در بساتين « مدينه » ديدم ، و حكايت را عرض كرد ؛ گفت : دلم به احوال او سوخت مىخواهم قدرى از براى او برده باشم ، حضرت گريستند ، فرمودند : آن مرد پدر من و مولاى متّقيان است و صاحب اين خوان جود و احسان است ، او خود دنيا را طلاق داده و ترك مشتهيات دنيا را فرموده ، احتياج ندارد . و حضرت امير ( ع ) سر هميان را كه نان جوين خوراك ايشان در آن بود مهر مىفرمودند كه شايد حسنين از راه محبّت و رحمت ، زيت و عسل به آنها آلوده نمايند . پس مشخّص شد كه جوع ، طعام صدّيقين است و شعار كاملين است و باعث نزول رحمت و فيوضات حضرت ربّ العالمين است . پس لازم است عبد را كه استقبال نمايد « شهر رمضان » را بطيب قلب و ابتهاج و استبشار ، و عظيم شمرد قدر آن را ؛ زيرا كه مشتمل است بر ليلة القدر ، و كبير و جليل داند منزلت آن را كه بهتر از هزار ماه است ، و دامن بر كمر زند بقيام بحقّ آن از طاعات و عبادات و دعا و « قرآن » و اعتكاف در مساجد و معابد طلبا لمرضات اللّه ؛ زيرا كه در ليلهء

--> ( 22 ) - مهمان‌سرا